هله،نومید نباشید که تو را یار براند ...
هله،نومید نباشید که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه درها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن را نداند
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود راکشد آن گاه کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثل گفتم این را و اگر نه کرم او
نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
هله خاموش که شمس الحق تبریز
از این می همگان را بچشاند،بچشاند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه درها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن را نداند
نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد
نهلد کشته خود راکشد آن گاه کشاند
چو دم میش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثل گفتم این را و اگر نه کرم او
نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
هله خاموش که شمس الحق تبریز
از این می همگان را بچشاند،بچشاند
(کامنت ارسالی از دوست عزیزم احسان جان)
ممنونم
ممنونم
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۱/۲۰ ساعت توسط چکامه
|
زندگی